السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

432

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

وقتى كه خداوند تبارك و تعالى در كتاب خود فرمود : ( اى موسى من تو را بر مردم برگزيدم و تو را به رسالت و هم كلامى خود اختصاص دادم ، پس آنچه به تو داده‌ام بگير و از سپاسگزاران باش ، و براى او در الواح از همه چيز پندها و بيان آن را نوشتيم [ 1 ] ) ، در آن وقت موسى ديد كه همهء اشياء براى او بيان و ثابت شده ، همانطور كه شما گمان مىكنيد كه دانشمندان شما به همه اشياء علم دارند و همه چيز را اثبات كرده‌اند ، امّا خداوند او را مطلع كرد كه مردى در مجمع البحرين از او داناتر است ، پس او به راه افتاد و در ساحل دريا با آن عالم ملاقات كرد تا از علم او استفاده كند و ابدا به او حسادت نكرد ، امّا شما فضل و دانش على بن ابى طالب را ديديد ، امّا آن را انكار كرديد ، به عكس موسى از آن عالم تقاضا كرد كه همراه او باشد و از علم او رشد و هدايت بيابد ، امّا آن عالم كه مىدانست موسى ظرفيّت تحمّل اعمال او را ندارد به او گفت : ( تو تحمّل مصاحبت من را ندارى ، چون علم به حكمت و مصلحت آن ندارى [ 2 ] ) ولى موسى به او گفت : ( ان شاء اللَّه مرا از صابران خواهى يافت و من از امر تو نافرمانى نمىكنم [ 3 ] ) با اين همه آن عالم مطمئن بود كه موسى تحمّل و ظرفيّت درك اعمالش را ندارد و به او گفت : ( اگر مىخواهى با من همراه شوى نبايد از من چيزى بپرسى تا وقتى كه خودم در بارهء آن صحبت كنم [ 4 ] ) سپس آنها به راه افتادند و آن عالم كشتى را به امر خدا سوراخ كرد ، امّا موسى كه مصلحت آن را نمىدانست ابراز نارضايتى كرد ، همانطور هم على بن ابى طالب ( ع ) هيچ كسى را نمىكشت جز آنكه رضاى خداوند در قتل او بود ، امّا جاهلان امّت به اعمال او اعتراض مىكردند و از اعمالش كراهت داشتند . از امام صادق ( ع ) نقل شده : موسى بن عمران ( ع ) وقتى كه خواست از خضر جدا شود به او گفت : به من سفارشى بنما و از جمله سفارشات خضر اين بود كه فرمود : از لجاجت بر حذر باش و بدون حاجت حركت نكن و بدون اينكه دچار تعجّب شوى نخند و همواره با ياد آورى خطاهاى خود خطاى مردم را فراموش كن . از امام باقر ( ع ) نقل شده كه فرمود : گنج آن دو پسر يتيم طلا و نقره نبود ، بلكه

--> [ 1 ] سوره اعراف ، آيه 144 . [ 2 ] سوره كهف ، آيه 68 . [ 3 ] سوره كهف ، آيه 69 . [ 4 ] سوره كهف ، آيه 70 .